تبليغاتX
New Page 1 New Page 1 غروب های دلتنگی ..::: Rain :::.. ..::: باران :::..
 

دلیل بودن تو

 هر کسی دوتاست .
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟
و خدا بود و با او عدم بود .
و عدم گوش نداشت .
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .
و حرفهایی است برای نگفتن ...
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .
 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...


و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .
درونش از آنها سرشار بود .
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟
و خدا بود و عدم .
جز خدا هیچ نبود .
در نبودن ، نتوانستن بود .
با نبودن نتوان بودن .

+ نوشته شده در ?دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت?14:6? توسط?مینا? |?

 

 

صبر

در پس پنجره کسی هست که مرا میخواند...

باران نم نمک می بارد که چه زیباست صدایش...

چه طنینی دارد انتظارم به پایان آمد قاصدکم خوش خبر بود

بوی او را می داد...

خبر از او آورد!!!

خنده هایت که چه زیبا بود...

دست هایت که چه با محبت...

چه زود گذشت و نمی دانم چگونه گذشت...

ای کاش تنها میدانستم چه شد بر من...

چه شد بر تو...

آه که چه بیهوده می اندیشم

 صبر پایان همه ی انتظار هاست...

صبر پایان همه ی انتظار هاست...

 

 

 

دوست

چقدر خوبه که آدم یکی رو دوست داشته باشه

 نه بخاطر اینکه نیازش رو بر طرف کنه

نه بخاطر اینکه کس دیگری رو نداره

نه بخاطر اینکه تنهاست

 و نه از روی اجبار

بلکه بخاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره

+ نوشته شده در ?دوشنبه سی ام دی 1387ساعت?12:17? توسط?مینا? |?

سلااااممم

بعد از ۵ماه دوباره اومدم یه سر زدم به وبلاگم....

بزرگترین افسوس آدمی این است که حس می کند می خواهد اما نمی تواند، و به

یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نمی خواست

 

در پس پنجره کسی هست که مرا میخواند... باران نم نمک می بارد که چه زیباست

صدایش...چه طنینی دارد انتظارم به پایان آمد قاصدکم خوش خبر بود بوی او را می

داد...خبر از او آورد!!! خنده هایت که چه زیبا بود...دست هایت که چه با محبت... چه

 زود گذشت و نمی دانم چگونه گذشت... ای کاش تنها میدانستم چه شد بر من...

چه شد بر تو... آه که چه بیهوده می اندیشم صبر پایان همه ی انتظار هاست...

 

+ نوشته شده در ?دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت?10:17? توسط?مینا? |?

ادعا نمیکنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم .

اما ادعا میکنم لحظاتی که به یادشان نیستم دوستشان دارم

+ نوشته شده در ?سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت?10:20? توسط?مینا? |?

از کسی چیزی کم نمی آید

که من روی بالشت تو خوابم ببرد

هوا گرم است

خانه ما دور است از

دریا

از جنگل

از درختان

از گلاب دره

آیا باید ... از ته قلبم صدایت کنم

+ نوشته شده در ?دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت?14:19? توسط?مینا? |?

 

شهر و رمضان الذی انزل  فیه القران

امروز بعد کلی گشتن دنبال  ماه بالاخره  پیداش کردن

و امروز اول ماه مبارک رمضان اعلام شد

خیلی دلم براش تنگ شده بود

بیاییم برای همه دعا کنیم  و کینه هارو از دلامون دور بریزیم تا دلامون از کینه پاک بشه

 

+ نوشته شده در ?پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت?21:18? توسط?مینا? |?

 

- روزي خواهي آمد

روزي خواهي آمد...

روزي كه من ديگر هيچ چيز را به خاطر نخواهم آورد...

روزي كه ديگر نه چشمانم برقي خواهد داشت..

 نه در قلبم رده پايي از عشق...

 روزي كه ديگر خيلي دير خواهد بود...

 

رفتي

 شبي بي حوصله رفتي.....

 ،دعا کردم که برگردي....

 خدا را تا سحر آن شب صدا کردم که برگردي

 کنار پيچک خاموش و سرد باغچه ماندم

 نمي داني کجا رفتم ،چه ها کردم که برگردي....

 

 

انتظار

شناختنت بي گناهترين گناهم بود

، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم

 و با تو بودن آرزويم

 و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود

. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي

. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد

 و شقايق غريبي مي کن

د و جاده در انتظار مسافر است

 و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد

 و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

 

 

هر روز مثل هر روز است

سحر مي آید

 و چشمهاي من به افق خيره است

. هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود

. هر روز من مثل ديروز است

. چشمهاي من نگران به در است

 .هر روز اينطور است

. عادت كرده ام به اين روزها ...

. هر روز مثل هر روز است. فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

 

+ نوشته شده در ?یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت?6:42? توسط?مینا? |?

تقدیم

قلبم را تقديمت ميكنم تا بداني بي رياترينم

 اشكي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

 شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميكنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

 موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم

 و شعرم را تقديمت ميكنم تا بداني كه من ساده ترينم

 

تنهایی

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 آن که با آغاز من مانوس بود...

لحظه پايانيم را حس نکرد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ?سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت?8:2? توسط?مینا? |?

براي من يك لحظه با تو بودن كافي بود

 تا شب ها خواب به چشمان من نيايد ...

 گمان مي كردم لبخند تو براي من مانند بوي خوشي است كه به همان زودي كه مي آيد? مي رود

كه روزي به آينه خيره شدم و تو را در آن ديدم!

كار از كار گذشته بود....

 براي اينكه تنهايم نگذاري چه سخت غرورم را شكستم

 چشمان نمناكم را به تو نشان دادم ولي براي تو كه دريا را در نگاهت جا داده اي اين اشكها به حساب نمي آيد رفتي و تنهايم گذاشتي چه راحت دلم را شكستي

 

و من...

و من تو را نمي شناسم

و من تو را نشناخته مي خواهم

و من تو را مي خواهم تا بشناسم

و من دوست دارم كه تو بهترين باشي

 و من دوست دارم كه تو تنهاترين باشي

 و من دوست دارم كه باهم به نظاره فرداها بدويم

 ولي نمي دانم چرا حال تو را مي نگرم كه مانند قطرات باران مي تواني زلال باشي

 حال به باران مي نگرم كه مي تواند مرا از دانه به شكوفه بنشاند

 مرا شاد و سر سبز كند

 خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده

" " قلبم از دوري تو بد جوري دل تنگ شده

 

+ نوشته شده در ?یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت?13:51? توسط?مینا? |?

امشب شب تولد آخرین منجی عالمه

به دلگرمی های صادقانتون برای فرج آقا بسیار دعا کنید و از گناه فاصله بگیرید چراکه تنها علت جدایی ما از حضرت گناهه ا دعا کنید آقا بیاد گره تمام مشکلات فقط با دستان پر مهر و محبت ایشون باز میشه 

 

 

وای خدای من چه حالی دارم امشب ، تنها در حجم تنهایی این خانه ی پر از سکوت نشسته ام و سخت دل

 

تنگ گریه ام ! گریه ای !اشکی ....که بتونه تمام بغض منو با خود بشویه و پاک کنه ....

 

دلم برای گریه تنگ است.......دلم برای گریه گرفته است.......دلم برای .........

 

تمام آنچه که در طی این چند  سال اخیر با من بوده امشب به سراغم اومده ، تمام دلواپسی هام تمام دل

 

 تنگی هام  ، تمام فریاد هام  ، تمام سکوت هام ، تمام تمام هایم !!!!!!!!!

 

 

بغض گرفته ی من ، یک داد در سکوت است

 

 

مواظب دلهایتان باشین تا شکسته نشن ...باور کنین خیلی سخته دل شکستن ...خیلی .................

 

دلم رو بی رحمانه شکستند و باز گفتند :

 

شرمنده !!!!!!!!!!!!!

 

و این پایان راه من است ، تنها یی و سکوت  و دم زدن برای زنده ماندن !!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در ?سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت?16:26? توسط?مینا? |?

?